تاجیکان؛ ملتی تنها مانده در میدان

تاجیکان افغانستان امروز با چند بحران بنیادین روبه‌رو هستند:

۱. بحران جهانی؛
۲. بحران منطقه‌ای؛
۳. بحران داخلی؛
۴. نگاه از بالا به پایین؛
۵. ناتوانی در درک درد مردم؛
۶. نشناختن روندهای بزرگ سیاسی و منطقه‌ای؛
۷. نبود راهبرد مشترک؛
۸. دشواری شکل‌گیری رهبری واحد.

۱. بحران جهانی

در سطح جهان، به نظر می‌رسد هیچ قدرت بزرگی حاضر نیست به‌گونه‌ای جدی از تاجیکان افغانستان حمایت سیاسی کند. طرفداران این دیدگاه معتقدند که قدرت‌های بزرگ، منافع راهبردی خود را بر پیوندهای تاریخی و قومی ترجیح می‌دهند.

تجزیه جغرافیای تاریخی تاجیکان میان تاجیکستان، ازبکستان، افغانستان و ایران نیز از نگاه برخی تحلیلگران، بخشی از روندهای تاریخی و ژئوپلیتیکی منطقه بوده است.

۲. بحران منطقه‌ای

در سطح منطقه نیز بسیاری از بازیگران، منافع ملی خود را در اولویت قرار می‌دهند و حاضر نیستند به دلیل پیوندهای تباری با تاجیکان، روابط خود با قدرت‌های بزرگ یا سایر کشورهای منطقه را به خطر بیندازند.

از این منظر، انتظار حمایت گسترده منطقه‌ای، بدون درنظرگرفتن منافع کشورهای همسایه، واقع‌بینانه نیست.

۳. بحران داخلی

شکاف‌های سیاسی و اجتماعی برجای‌مانده از دوران جهاد هنوز به‌طور کامل التیام نیافته است. این اختلافات در دوره جمهوریت نیز ادامه یافت و در سال‌های اخیر عمیق‌تر شده است.

پنج سال گذشته نشان داده است که بخش بزرگی از جامعه دیگر حاضر نیست صرفاً بر اساس فرمول‌ها و ساختارهای سنتی گذشته بسیج شود. نسل جوان، خواهان نقش بیشتر در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و اجتماعی و شکل‌گیری جریان‌هایی متناسب با شرایط امروز است.

۴. نگاه از بالا به پایین

یکی از مشکلات مهم جامعه تاجیک، به باور نویسنده، ادامه نگاه از بالا به پایین در میان برخی چهره‌های سیاسی است.

برخی هنوز خود را رهبران بلامنازع مردم می‌دانند و انتظار دارند جامعه بدون پرسش از آنان پیروی کند؛ در حالی که شرایط امروز تغییر کرده است.

رهبر واقعی کسی است که در روزهای دشوار در کنار مردم قرار گیرد، دردهای آنان را بشناسد و برای یافتن راه‌حل‌های عملی تلاش کند. سرمایه اجتماعی نیز چیزی نیست که برای همیشه در اختیار یک فرد یا جریان باقی بماند.

رهبران مؤثر باید خود را با شرایط جدید، نسل جوان و تحولات سیاسی روز هماهنگ کنند. اندیشه‌هایی که صرفاً بر تجربه چهار دهه گذشته تکیه دارند، برای حل مشکلات امروز کافی نیستند.

۵. ناتوانی در درک درد مردم

به نظر می‌رسد بخشی از رهبران سیاسی گذشته نتوانسته‌اند خود را با واقعیت‌های زندگی مردم هماهنگ کنند.

در پنج سال اخیر، بسیاری از مردم با فقر، مهاجرت، بیکاری، محدودیت‌های اجتماعی و ناامنی روبه‌رو بوده‌اند؛ اما واکنش برخی چهره‌های سیاسی عمدتاً به بیانیه، پیام تسلیت و موضع‌گیری‌های مناسبتی محدود شده است.

جامعه امروز بیش از سخنرانی، به برنامه، پاسخ‌گویی و حضور واقعی نیاز دارد.

۶. نشناختن روندهای بزرگ

مشکل دیگر، ضعف در درک تحولات بزرگ سیاسی و منطقه‌ای است. هیچ قدرتی در سیاست بین‌الملل صرفاً بر اساس دوستی یا دشمنی دائمی عمل نمی‌کند؛ آنچه در نهایت تعیین‌کننده است، منافع استراتژیک کشورهاست.

بنابراین، تصور اینکه قدرت‌های بزرگ همیشه به حمایت از یک جریان یا قوم مشخص ادامه خواهند داد، می‌تواند خطرناک و غیرواقع‌بینانه باشد.

۷. ضرورت سازمان‌دهی مدنی و سیاسی

در شرایط کنونی، تاجیکان بیش از هر زمان دیگر به یک راهبرد داخلی، مدنی و سیاسی نیاز دارند.

نسل جوان هر ولایت می‌تواند در چارچوب نهادهای مدنی، اجتماعی و سیاسی گردهم بیاید، مطالبات مردم را شناسایی کند و برای ایجاد شبکه‌های همکاری میان ولایت‌ها تلاش کند.

تجربه نسل‌های گذشته نیز می‌تواند در کنار انرژی و دانش نسل جوان قرار گیرد تا زمینه شکل‌گیری یک جریان سیاسی منسجم، پاسخ‌گو و متکی بر خواست مردم فراهم شود.

۸. تشبیه جنگ افغانستان با فلسطین

به باور نویسنده، تحولات کنونی افغانستان از برخی جهات با روندهای تاریخی شکل‌گیری منازعه فلسطین قابل مقایسه است؛ هرچند شرایط تاریخی، سیاسی و اجتماعی افغانستان و فلسطین تفاوت‌های اساسی با یکدیگر دارند.

این مقایسه بیشتر از منظر جابه‌جایی‌های جمعیتی، منازعه بر سر قدرت و سرزمین و نقش بازیگران خارجی مطرح می‌شود و نیازمند بررسی تاریخی و سیاسی دقیق است.

۹. دشواری شکل‌گیری رهبری واحد

با توجه به عمق اختلافات داخلی، شکل‌گیری یک رهبری واحد برای همه جریان‌های تاجیک نیز با دشواری‌های جدی روبه‌رو است.

از این رو، به جای انتظار برای ظهور یک رهبر واحد، می‌توان بر ایجاد شبکه‌ای از نخبگان، جوانان، فعالان مدنی و سیاسی در سطح ولایت‌ها تمرکز کرد و سپس میان این جریان‌ها بر سر اصول و اهداف مشترک به تفاهم رسید.

چنین رویکردی می‌تواند از تکرار اختلافات گذشته جلوگیری کرده و زمینه را برای مشارکت گسترده‌تر مردم در آینده سیاسی افغانستان فراهم کند.

نکته پایانی

تعلل و خودمحوری بیش از این نمی‌تواند پاسخ‌گوی خواسته‌های نسل جوان باشد. افغانستان در مرحله‌ای قرار دارد که نیازمند بازاندیشی جدی در شیوه رهبری، سازمان‌دهی سیاسی و رابطه میان نخبگان و مردم است.

اگر جریان‌های سیاسی نتوانند از اختلافات گذشته عبور کنند و یک برنامه مشترک، مدنی و سیاسی برای آینده ارائه دهند، بحران بی‌اعتمادی و ناامیدی در جامعه ادامه خواهد یافت.

راه برون‌رفت، نه در تکرار الگوهای گذشته، بلکه در ایجاد یک گفتمان تازه، مشارکت گسترده نسل جوان، سازمان‌دهی مدنی و دستیابی به تفاهم سیاسی میان جریان‌های مختلف است.