با گذشت ۱۳۳ سال از شکلگیری خط دیورند، این موضوع همچنان بهعنوان یکی از پیچیدهترین و مناقشهبرانگیزترین مسائل سیاسی و امنیتی افغانستان باقی مانده است. در این مدت، افغانستان دورههای مختلفی را تجربه کرده: از داشتن ارتش منظم و دولتهای نسبتاً مقتدر گرفته تا حضور و حمایت دو ابرقدرت جهانی در مقاطع مختلف. با این حال، نه استفاده از زور و جنگ، و نه تلاشهای پراکنده صلحآمیز، هیچیک نتوانستهاند این زخم تاریخی را التیام ببخشند.
امروز، با حضور طالبان و دهها گروه افراطی و تروریستی در منطقه—که از سوی برخی بهعنوان تأمینکنندگان «امنیت کامل» معرفی میشوند—واقعیت میدانی نشان میدهد که تهدید نهتنها کاهش نیافته، بلکه ابعاد منطقهای و جهانی نیز پیدا کرده است. این وضعیت این پرسش اساسی را مطرح میکند: اگر نه جنگ و نه صلحهای مقطعی، هیچکدام راهحل نبودهاند، پس این بحران چه زمانی و چگونه حل خواهد شد؟
خط دیورند طی بیش از یک قرن، نهتنها یک مرز جغرافیایی، بلکه عامل عمیق بیاعتمادی، تنش و خونریزی بوده است. هزاران شهروند افغان، از جمله اعضای خانوادههای بیشماری، قربانی درگیریهایی شدهاند که ریشه در همین اختلاف دارند. بسیاری از این تلفات بهطور مستقیم یا غیرمستقیم با مداخلات و سیاستهای منطقهای، بهویژه از سوی پاکستان، مرتبط دانسته میشود.
با این حال، تجربه تاریخی نشان داده است که ادامه دشمنی و تقابل با کشوری که بیش از ۲۶۰۰ کیلومتر مرز مشترک با افغانستان دارد، نه عملی است و نه به سود ثبات پایدار. حمایت از گروههای نیابتی و افراطی—سیاستی که سالها در منطقه دنبال شده—در نهایت نهتنها افغانستان، بلکه خود حامیان آن را نیز با بحران مواجه کرده است.
از سوی دیگر، تکیه صرف بر روابط با قدرتهای دوردست، مانند نزدیکی با هند، نیز نتوانسته ثبات سیاسی بلندمدتی برای افغانستان تضمین کند. واقعیت ژئوپولیتیک منطقه ایجاب میکند که نقش همسایگان، حتی اگر روابط با آنها دشوار و پرتنش باشد، بهطور واقعبینانه مورد توجه قرار گیرد.
در کنار عوامل بیرونی، مشکلات داخلی افغانستان نیز نقش تعیینکنندهای در تداوم این بحران داشتهاند. نفاق سیاسی، نبود وحدت ملی، ضعف در مدیریت و خرد سیاسی، فساد گسترده، و رشد افراطگرایی ایدئولوژیک، همگی زمینهساز تضعیف دولت و جامعه شدهاند. این عوامل داخلی، در بسیاری موارد، فرصت سوءاستفاده را برای بازیگران خارجی فراهم کردهاند.
در نهایت، حل مسئله خط دیورند نه با زور نظامی ممکن است و نه با شعارهای احساسی. این موضوع نیازمند یک رویکرد چندبعدی است که شامل گفتوگوی صادقانه منطقهای، تقویت انسجام داخلی، بازنگری در سیاست خارجی، و پذیرش واقعیتهای ژئوپولیتیک باشد. بدون اصلاح درونی و ایجاد اجماع ملی، هیچ راهحل پایداری—even در سطح بینالمللی—به دست نخواهد آمد.
مردم افغانستان، پس از دههها جنگ و قربانی، بیش از هر زمان دیگری نیازمند یک رویکرد عقلانی، مسئولانه و آیندهنگر برای پایان دادن به این بحران تاریخی هستند
با گذشت ۱۳۳ سال از شکلگیری خط دیورند، این موضوع همچنان بهعنوان یکی از پیچیدهترین و مناقشهبرانگیزترین مسائل سیاسی و امنیتی افغانستان باقی مانده است.