جامعه‌ای که برای عدالت تلاش می‌کند، نمی‌تواند بدون قدرت وجود داشته باشد.

آندریاس کینینگ، فیلسوف حقوقی

این فیلسوف می‌گوید نظم حقوقی بین‌المللی یک توهم است. «ما همچنان رعیت آمریکا هستیم.»
با جنگ در ایران، نظم حقوقی بین‌المللی ضربه دیگری خورده است. بسیاری از کارشناسان از این بابت پشیمان هستند. آندریاس کینینگ چنین پشیمان نیست. این فیلسوف حقوقی هرگز چیزی در آن ندیده است. به گفته او، قانون قوی‌ترین‌ها غالب است. با این حال، او از از دست دادن اخلاق نمی‌ترسد.
این مقاله توسط لودویک دروس نوشته شده است. منتشر شده در ۶ مارس ۲۰۲۶، ساعت ۲:۱۳ بعد از ظهر
ایالات متحده با حمله به ایران، نظم حقوقی بین‌المللی را زیر پا گذاشته است. دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو نیروهای نظامی خود را بدون تأیید سازمان ملل به یک کشور مستقل فرستادند و کل رهبری آن را از بین بردند. پیش از این، ترامپ رئیس جمهور ونزوئلا را با خشونت زیادی ربوده بود. به نظم نوین جهانی خوش آمدید.
سرمقاله این روزنامه پس از شروع جنگ اخیر در ایران واضح بود: "دولت‌ها ممکن است به سادگی به کشورهای دیگر حمله نکنند. تمام." کابینه جدید کمتر قاطع بود: نقض نظم حقوقی بین‌المللی را درک می‌کرد و بنابراین آن نظم را در چشم‌انداز قرار می‌داد.
آیا اگر نظم حقوقی به عنوان یک معیار از بین برود، جهان در ورطه اخلاقی فرو نخواهد رفت؟
آندریاس کینینگ، استاد فلسفه حقوقی، پاسخ می‌دهد: به هیچ وجه. او حتی خوش‌بین است: "در مواقع بحرانی، بهترین افراد به میدان می‌آیند. من امید دارم."
کینینگ (64 ساله) نسل‌ها دانشجوی (حقوق) را در لیدن تدریس کرده است. در طول این مدت، او به عنوان یک متفکر مخالف در نظر گرفته شده است. اخیراً با ابراز قدردانی از ترامپ، که در بین روشنفکران هلندی غیرمعمول است، این کار را انجام داده است. او زمانی خود را لیبرال می‌نامید و VVD خانه او بود. از آن زمان او محافظه‌کار شده است. او به FvD (حزب حزب دموکرات) پیوست اما از آن جدا شد. امروزه، ایده‌های او عمدتاً در Ja21 طنین‌انداز می‌شود.
در کتاب «جغرافیای خیر و شر» (۲۰۰۵)، که به عنوان بهترین کتاب فلسفی آن سال اعلام شد، و در «هرکول در چهارراه»، او محافظه‌کاری خود را شرح داد: تنها راه پیش رو، راه بازگشت است.
به گفته کینینگ، مدرن‌ها (همه متفکران پس از رنسانس) نقاط کوری دارند که باستانی‌ها (متفکران غربی از دوران باستان تا قرون وسطی) نداشتند. ایده‌های کینینگ به بشریت و جامعه می‌پردازد. برای جلوگیری از تسلیم شدن در برابر لذت و خودخواهی، فرد به قدرت درونی نیاز دارد. و جامعه‌ای که برای عدالت تلاش می‌کند، نمی‌تواند بدون قدرت وجود داشته باشد.
کینینگ معتقد است که این نکته آخر، اکنون در حال درک شدن است. «خیلی دیر و خیلی کم، اما خبر خوب این است که سیاستمداران در حال بیدار شدن هستند.»
ترس این است: اکنون که حاکمیت قانون بین‌المللی در حال فروپاشی است، آخرین مانع در برابر بربریت از بین رفته است.
«در پسِ ترس شما، سردرگمی نهفته است. لازم نیست فوراً اخلاق خود را از دست بدهید، اما باید بدانید که فقط از طریق قدرت می‌توانید به خوبی دست یابید. توسیدید ۲۵۰۰ سال پیش این را گفت: قدرت، نه قانون، تعیین‌کننده است، «قوی هر کاری که می‌تواند انجام می‌دهد، ضعیف باید آنچه را که بر سرش می‌آید تحمل کند.»
«قدرت به اندازه مرگ یک واقعیت اساسی زندگی است؛ ما باید با آن کنار بیاییم اما نمی‌خواهیم درباره‌اش بدانیم. خب، من می‌خواهم، اما برای اکثر مردم، بحران فعلی یک بررسی واقعیت است.»
برای حل مناقشات، ما یک سیستم حقوقی و گفتگو داشتیم. بدون بمب.
«این باور غالب بود. یک ربع قرن پیش، من در یک میزگرد درباره جنگ و صلح، با سیاستمداران از چپ تا راست، بودم. آن زمان زمانی بود که ارتش‌ها سال به سال برچیده می‌شدند. من مخالف آن بودم و می‌گفتم: همیشه دوباره جنگ خواهد بود.»
«من این انجمن را بسیار غم‌انگیز یافتم، زیرا زمان تسلیحات به پایان رسیده بود. اکنون زمان مشورت، گفتگو و قوانین بین‌المللی بود. گویی پادشاهی خدا فرا رسیده بود. اما از طرف دیگر، هرگز بهشتی روی زمین وجود نخواهد داشت.»
اکنون به نظر می‌رسد که با قدرت‌نمایی ترامپ، همه چیز به جهنم تبدیل شده است.
«او قوانین بین‌المللی را نادیده می‌گیرد، اما اسلاف او، کلینتون، بوش و اوباما نیز چنین کردند؛ آنها حاکمیت کشورهای دیگر را نقض کردند. چینی‌ها سال‌هاست که این کار را می‌کنند، روس‌ها نیز.»
آیا این حاکمیت شایسته دفاع نیست؟
«حقوق بین‌الملل قرن بیستم بر اساس حقوق بین‌الملل قرن نوزدهم با حاکمیت ملی و اصل عدم مداخله بنا شده است. این یک راه حل عالی در برابر جنگ دائمی در قرن نوزدهم بود: اگر هیچ کار بدی با من نکنید، من در کار شما دخالت نمی‌کنم. این امر تداوم صلح را تضمین می‌کرد.
«این موضوع تحت فشار قرار iگرفت. اولاً، به این دلیل که حقوق بین‌الملل از قرن‌ها حکومت خرده‌دولت‌ها پدید آمده است. آن کشورهای کوچک اروپایی حریف نمایش بی‌رحمانه قدرت یک ابردولت نبودند. دوم اینکه، فناوری از این حق پیشی گرفته است. آیت‌الله‌های ایرانی دیر یا زود می‌توانند بمب اتمی بسازند که عواقب وحشتناکی برای امنیت کشورهای مستقل دور از دسترس خواهد داشت.
کینینگینگ به هر حال نظم حقوقی بین‌المللی را چندان پدیده‌ای مدرن نمی‌داند. به هر حال، این نظم محصول دوران مدرن است و بینش‌های باستانیان، روشنفکران قرن‌های گذشته، مانند ارسطو، افلاطون ("دو باهوش‌ترین مرد تاریخ") و آگوستین را نادیده می‌گیرد.
تصادفی نیست که تمام متفکرانی که کینینگ در طول مکالمه به آنها اشاره می‌کند، مربوط به قبل از سال ۱۶۰۰ هستند. مانند فیلسوف سیاسی و استراتژیست فلورانسی، نیکولو ماکیاولی. "او نقش حیاتی قدرت را می‌دید. این بینش فراموش شده است و اکنون باید آن را از بین ببریم. من همین الان از کسی در وزارت امور خارجه تماس گرفتم و پرسیدم که آیا می‌توانم در مورد سیاست قدرت سخنرانی کنم."
اخلاق در کجای این ماجرا قرار می‌گیرد؟
به همین دلیل است که ما توماس آکویناس، فیلسوف و متکلم ایتالیایی را داریم که عمیقاً در مورد جنگ تأمل کرده است. او در X، که قبلاً توییتر بود، نوشت که به گفته پاپ لئو چهاردهم، حمله به ایران اشتباه است، زیرا «استفاده از سلاح» فقط رنج و مرگ به همراه خواهد داشت. او معتقد است که گفتگو تنها راه است.
«من نوشتم که او و اسلافش «سنت جنگ عادلانه کاتولیک قرون وسطی و اوایل مدرن را کاملاً فراموش کرده‌اند.»
«بله، توماس آکویناس از پاپ عاقل‌تر بود. و من واقعاً این جنگ را عادلانه می‌دانم: این جنگ به نفع عموم است، از حمله غیرقانونی ایران جلوگیری می‌کند و با نیت درست انجام می‌شود. مداخله در ایران یک مؤلفه اخلاقی بسیار قوی دارد؛ فقط به آزادی ایرانیان فکر کنید.»
نظم حقوقی بین‌المللی آسیب دیده است. در ژانویه، وزیر سابق، یان پرونک، از احیای آن در ترو حمایت کرد، حتی اگر فقط به این دلیل باشد که در غیر این صورت، به عنوان یک کشور کوچک، بین قدرت‌های بزرگ خرد خواهیم شد.
کینینگ چنین عملیات بازیابی را هم نامطلوب و هم غیرواقعی می‌داند. «من فرض می‌کنم که غرب به شدت به سمت عدالت گرایش دارد. پیش‌نیاز آن این است: شما قدرت دارید؛ تنها در آن صورت می‌توانید از عدالت دفاع کنید و آن را اجرا کنید.»
«اروپا در قانون و اخلاق خوب است، اما اکنون معلوم شده است که قانون بی‌قدرت است. در این صورت سه گزینه وجود دارد. اولین گزینه این است که ما، همانطور که بئاتریس دو گراف و بسیاری دیگر پیشنهاد می‌کنند، خودمان یک بلوک قدرت تشکیل دهیم. گفتنش خوشایند نیست، اما غیرممکن است: اختلافات و تنوع داخلی در این قاره مانع وحدت لازم برای تشکیل قدرت می‌شود.
«گزینه دوم: ادامه دادن زیر بال روسیه یا چین. فکر نمی‌کنم این برای هیچ‌کس در اینجا جذاب باشد. این ما را با این نتیجه باقی می‌گذارد: ما رعایای آمریکا بودیم و خواهیم ماند. بیایید این را بپذیریم. این تنها گزینه قابل اجرا است.»
این ما را به پیامی می‌رساند که کینینگ در ۴ ژانویه پس از ربودن مادورو از کاراکاس توسط ایالات متحده، از طریق X ارسال کرد: «جهان به حوزه‌های نفوذ تقسیم شده است. ونزوئلا در حوزه نفوذ ایالات متحده است. اوکراین در حوزه نفوذ روسیه است. قوانین بین‌المللی نمی‌توانند کار چندانی برای تغییر این وضعیت انجام دهند یا هیچ کاری نمی‌کنند. خوب است که اروپایی‌ها از این موضوع آگاه‌تر باشند.»
این پیام همچنین می‌توانست از الکساندر دوگین، متفکر غیرلیبرال پشت پوتین، باشد که جهان را به بلوک‌های قدرت ژئوپلیتیکی تقسیم می‌کند که هر کدام جوهره و نظام ارزشی خاص خود را دارند. من فکر می‌کنم این یک اظهارنظر اخلاقی است که معمولاً برای روزنامه‌نگاران رایج است. من نگران این نیستم که آیا بلوک‌های قدرت اجازه دارند حوزه‌های نفوذ خود را داشته باشند یا خیر. من ترجیح می‌دهم جهانی با ۲۰۰۰ کشور کوچک مانند هلند و بلژیک ببینم که پس از یک جنگ کوچک با چند کشته، پشت میز بنشینند و صلح کنند. اما این‌طور کار نمی‌کند: در دنیای واقعی، سه بلوک قدرت بزرگ حوزه‌های نفوذ خود را دارند. این یک واقعیت است، چه خوشتان بیاید چه نیاید.